سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )
39
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )
فصل 29 مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها « 3 » هر بند و گشادى كه به تو بازبسته بود تا تو عمل نكردى كجا گشاده شد . كدام قفل ديدى كه از خود باز شد آنها كه به اختيار تو نبود ما خود آن را مىگشاديم چنانك طبقهء زمين را گشاديم و نبات بيرون آورديم بىخواست تو . اكنون تو جهد مىكن كه تا يك در خير بر خود مىگشادى « 1 » تا ما ده در خير بر تو بگشاييم و نياز و اخلاصت مى بدهيم از پوست به گوشت رو و از گوشت به خون رو و از خون بشير رو و از شير به آب حيوة و عرصه غيب رو آخر چو به خاك فرومىروى به آبى مىرسى و اگر درين راه به روى هم بملكى و به دولتى برسى آخر تو از عالم غيب و از آن سوى پرده بدين سوى پرده آمدى و ندانستى كه چگونه آمدى باز ازين پرده بدان سوى پرده روى چه دانى كه چگونه روى . آنگاه كه نواله « 2 » كالبدت را مىپيچيدند از سمع و بصر و عقل و قدرت و تميز تو ندانستى كه چگونه پيچيدند چون بازگشايند چه دانى كه چگونه گشايند عقل و تميز و قدرت ترا به چاپكى صنع از آن عالم برمىكشيدند تو چه دانى كه چگونه كشيدند باز اگر در همان دريا غرق كنند تو چه دانى كه چگونه غرق كنند . شما چه دانيد حكمهاى اللّه را آخر اين دانها را كه مىكاريد هيچ مىدانيد كه از كجا آوردهايم . و يا دانيد كه چگونه سبز و بلند مىگردانيم و آن دانها را چگونه رنگ و سبزيش مىدهيم و آبدارش مىكنيم همين مىگوييم كه شما مىاندازيد تا ما برهان مىنماييم نيز تخم آن جهانى را از خيرات تو مىانداز تا ما برهان مىنماييم و آن دانه شفتالو را كه بدان سختى است آن را فرسوده كنيم . باز چون شكل كالبد تو پوسيده گردانيم آن پوست تنك را از وى بكشيم و آن دل سپيد را سبز گردانيم . اكنون همه كار از دل تو مىرويد پوست آن دانه مىبايد تا آن مغز را در عمل آريم هرچند كه پوست را بىكار و پوسيده مىگردانم نيز اگر كالبد تو نبودى از مغزت چيزى نرستى پس تو نيز كالبد ترا در راه مجاهده ما
--> ( 3 ) سورهء 6 ، آيهء 16 . ( 1 ) - مىگشايى ، ظ . ( 2 ) - اصل : نواكه .